جامعه امروز ایران شبیه به یک فرش دستبافتِ اساطیری است؛ پر از گرههای کور، نقشونگارهای متقاطع و رنگهای زنده و متضادی که در هم تنیده شدهاند. برای درک این پیکره تودرتو، نمیتوان به یک تصویر واحد بسنده کرد؛ چرا که هویت هر ایرانی امروزه حاصل تلاقی چندین لایه هویتی، اقتصادی، نسلی و جغرافیایی است که همزمان در یک کالبد زیست میکنند.
اگر بخواهیم این موزاییک پیچیده و پرجزئیات را در یک قاب منسجم تماشا کنیم، با ساختاری متشکل از هشت لایه عمیق مواجه میشویم:
۱. لایه نسلی؛ شکاف عمیق زمانی: جامعه ایران از نظر خطوط زمانی به طور نسبی مرزبندی شده است. نسل انقلاب و دفاع مقدس، متولدین دهههای ۳۰ تا ۵۰، همچنان حامل بخش مهمی از ارزشهای سنتی، کلاسیک و سیاسی شکلگرفته در آن دوران است. در میانه، نسل متولد دهه ۶۰ قرار دارد؛ نسلی که جوانیاش در دوران تغییرات تدریجی اجتماعی و گسترش ارتباطات نوین گذشت و همواره بار اقتصادی سنگین سازندگی را به دوش کشیده و میان سنت و مدرنیته در رفتوآمد بوده است. در نهایت، نسلهای زد و آلفا، متولدین دهههای ۷۰ تا ۹۰، قرار دارند؛ نسلی کاملاً دیجیتال، جهانیشده، صریح و مطالبهگر که زبان گفتاری و سبک زندگیاش تفاوت زیادی با گذشته دارد و یکی از موتورهای اصلی تغییرات فرهنگی اخیر است.
۲. لایه فرهنگی و ارزشی: از نظر باورها و سبک زندگی، جامعه به طیفهای موازی تقسیم شده است؛ از قشر سنتی و مذهبی که با ارزشها و تعاریف رسمی همخوانی بیشتری دارد، تا مذهبیهای نوگرا که خواهان تفسیری امروزی و مداراگرایانهتر از دین هستند. در کنار آنان، قشر عرفی قرار دارد که زندگی روزمره، رفاه و آینده خانواده برایش اولویت اصلی است. همچنین طیفهایی از سکولارها و دگراندیشان، بهویژه در میان بخشی از جوانان و طبقه متوسط شهری، خواهان فاصله بیشتر میان دین و عرصه عمومی و سیاسی هستند.
۳. لایه طبقاتی و اقتصادی؛ شکاف دارایی: شوکهای اقتصادی سالهای اخیر، ساختار طبقاتی را دگرگون کرده است. امروز یک طبقه مرفه و برخوردار در جزیرههای رفاهی کلانشهرها زندگی میکند؛ در حالی که طبقه متوسط فرهنگی، شامل کارمندان، متخصصان و دانشگاهیان، از نظر اقتصادی بهشدت تحت فشار قرار گرفته، هرچند سبک زندگی مدرن خود را حفظ کرده است. در قاعده این هرم نیز طبقه فرودست، کارگران و حاشیهنشینان قرار دارند که تمرکز اصلیشان بر معیشت و بقای روزمره است.
۴. لایه قومی و زبانی؛ هویتهای متکثر: ایران همواره کشوری کثیرالاقوام بوده است. این موزاییک از فارسها، آذریها، کردها، لرها، عربها، بلوچها، ترکمنها، قشقاییها و گیلکها و مازنیها تشکیل شده است. امروزه، به دلیل توسعه نامتوازن در برخی مناطق، مطالبات هویتی و قومی در بعضی نقاط با چالشهای مدنی و اقتصادی عمیقی گره خورده است.
۵. لایه مذهبی؛ تنوع در ایمان: جامعه ایران از نظر ایمانی نیز تودرتو است. این لایه شامل اقلیتهای رسمی، یعنی مسیحیان ارمنی و آشوری، زرتشتیان و کلیمیان، است که نقشی دیرینه در فرهنگ و تاریخ کشور دارند. اهل سنت نیز بخش مهمی از جامعه ایران را تشکیل میدهند و در بسیاری موارد، هویت قومی و مذهبی آنان درهمتنیده است. در کنار این گروهها، طیفهای مختلف دینی و فکری دیگری نیز در جامعه حضور دارند.
۶. لایه جغرافیایی؛ مرکز در برابر پیرامون: تفاوت میان مرکز، بهویژه تهران و کلانشهرها، و پیرامون، شامل شهرهای کوچک، مناطق مرزی و روستاها، همچنان محسوس است. این تفاوت در میزان دسترسی به امکانات، ثروت، آموزش و رسانه دیده میشود؛ هرچند اینترنت و شبکههای ارتباطی، فاصله فرهنگی میان مرکز و پیرامون را روزبهروز کمتر میکنند.
۷. لایه دیاسپورا؛ ایرانِ دور از وطن: با جمعیتی میلیونی، ایرانیان خارج از کشور یک «ایران دوم» را در جغرافیای جهان ساختهاند. این جامعه از مهاجران سیاسی، نخبگان، طبقه متوسط و موجهای جدید مهاجرت اقتصادی تشکیل شده است. به لطف فناوری، مرز میان داخل و خارج دیگر مانند گذشته قطعی نیست و ایرانیان خارج از کشور در عرصههای فرهنگی، علمی و اجتماعی بر تصویر ایران و تحولات فکری جامعه اثر میگذارند.
۸. لایه مهاجران درون کشور؛ جامعه افغانستانیها: میلیونها مهاجر و پناهجوی افغانستانی نیز بخشی از واقعیت اجتماعی و اقتصادی ایراناند و در بخشهایی از اقتصاد، ساختوساز و زندگی شهری نقش دارند. نسلهای جدید آنان در بسیاری موارد در فضای فرهنگی ایران رشد کردهاند و میان جامعه میزبان و مهاجر، روابطی پیچیده از همزیستی و چالشهای اجتماعی شکل گرفته است.
مردمسالاری آینده؛ ضرورت پوشش تکثر و تقویت همپیوندی ملی
این ساختار فوقالعاده تودرتو نشان میدهد که جامعه امروز ایران در نوعی «زیست موازی» به سر میبرد؛ جایی که یک شهروند میتواند همزمان عضو نسل زد باشد، در سیستان و بلوچستان زندگی کند، بلوچ و اهل سنت باشد، تحت فشار اقتصادی قرار داشته باشد و در عین حال، از طریق شبکههای ارتباطی با مدرنترین لایههای جهان پیوند داشته باشد.
اما این تکثر به معنای فقدان پیوند نیست. جامعه ایران، در عین برخورداری از تفاوتهای عمیق نسلی، فرهنگی، قومی، مذهبی و اقتصادی، از ظرفیتهای مهمی برای همپیوندی بر پایه علایق و منافع ملی، خاطره تاریخی مشترک و ارزشها و باورهای دینی نیز برخوردار است. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که گوناگونی و وحدت الزاماً در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ یک جامعه میتواند در درون خود متکثر باشد و در عین حال، بر سر عناصر مشترک و بنیادین، احساس تعلق و همبستگی کند.
ازاینرو، ساختار سیاسی ایران نمیتواند با تکیه بر یک هویت واحد و یک روایت واحد از ارزشها، این اقیانوس متکثر را مدیریت کند. مردمسالاری پایدار در ایران باید همزمان دو واقعیت را به رسمیت بشناسد: واقعیت تکثر جامعه و واقعیت ظرفیتهای عمیق همپیوندی آن.